گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 آزاداندیشی در دانشگاه‌ها | تصویری
 در خصوص «جشن بخشش»
 به مناسبت روز جهانی محیط زیست (۵ ژوئن)
 نامه سرگشاده صادق زیباکلام به امام جمعه موقت تهران
 اندر حکایت دیدار با هیأت انگلیسی در ایران
 هشدار به احمدی‌نژاد
 فروغی، یکی از پنج وطن‌پرست صد سال اخیر
 هفده سال از 2 خرداد 76 گذشت
 مناظره با موضوع اعتدال در اندیشه امام خمینی
 مصاحبه جهت فیلم انتخاباتی ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در سال ۱۳۹۲| فایل تصویری
 رادیو، تلویزیون، نماز جمعه و همه چیز را در اختیار دارند اما اینجا هم اظهار وجود می‌کنند.
 دموکراسی، آذربایجان و زبان ترکی
 

 

 

تاریخ انتشار : 1388/05/08

جامعه شناسي به روايت زيباكلام

  صادق زيباكلام راميبايستي ازآن دسته اساتيدي دانست كه چندان مزاجش باپراكنده كاري وورودبه حوزه هاي ديگرهمراهي نمي كند.حوزه اش عمدتاتجزيه وتحليل تحولات سياسي ا يران قبل وبعدازانقلاب بوده وكم وبيش هم ظرف پانزده سالي كه به عنوان استاد علوم سياسي بادانشگاه تهران همكاري داشته ،درهمان حوزه تحولات ايران باقي مانده است وتمامي 12 عنوان اثري كه تاليف كرده است ازجمله كتاب معروف(( ماچگونه ،ماشديم:ريشه يابي علل عقب ماندگي ايران ))(انتشارات روزنه ،چاپ پانزدهم 1386)جملگي معطوف به تحولات سياسي ايران است.اخيرااواين سنت حميده رانقض كرده وواردحوزه اي كاملامتفاوت شده است .حوزه جامعه شناسي ،حوزه اي نظري است كه فاصله معناداري باتحولات سياسي ايران پيداميكند.نخستين نكته اي كه درباره كتاب ((جامعه شناسي به زبان ساده)) زيباكلام ميبايستي گفت ،حجم كم آنست.كتاب مجموعادر200صفحه ومشتمل بر6فصل است .فصل نخست در25صفحه باعنوان تعريف وكليات علم جامعه شناسي .نويسنده سعي كرده به مخاطب نشان دهدكه اولاجامعه شناسي درباره چه موضوعاتي است ،ثانيا اينكه به جامعه شناسي اسلامي پرداخته وخيلي صريح ،روشن وبدون لفاظي ياپيچدگي استدلال ميكندكه علم يادانش ذيل عنوان ((جامعه شناسي اسلامي ))نه تنهاوجودندارد،بلكه اساسانميتواندوجودداشته باشد.دراين بخش نويسنده نشان ميدهد كه آنچه امروز به اسم جامعه شناسي به وجودآمده درحقيقت شناخت رويكردسه متفكرغربي اميل دوركهايم،كارل ماركس وماكس وبربه جامعه بشري است.منتهانه شناخت افكاروانديشه هاي سياسي ،اخلاقي يافلسفي آنان بلكه نگاه يارويكردآنان به اينكه جامعه يااجتماع تشكيل شده ازانسانهاي امروزي ،چرابه وجودآموه چگونه سرپامانده يابعضادچارتغييروتحول ميشود.درفصل دوم كتاب او به سراغ نخستين اين سه تن،اميل دوركهايم،رفته ونشان ميدهدكه چگونه نگاه دوركهايم به جامعه شناسي منجربه شكل گيري جامعه شناسي كاركردگراميشود.اين بخش كه مشتمل بر20 صفحه است كليات جامعه شناسي كاركردگراياساختارگرارابه به گونه اي فشرده امادرعين حال منسجم وروان توضيح ميدهد.فصل سوم در28صفحه درباره آراي كارل ماركس وجامعه شناسي ماركسيسم است.اين فصل بيش ازآنچه كه درتشريح جامعه شناسي ازمنظركارل ماركس باشد،آشنايي بابنيان آن بخش ازانديشه كارل ماركس است كه به جامعه وجامعه شناسي مربوط ميشود.فصل چهارم در 20 صفحه اختصاص به جامعه شناسي تعامل گراياجامعه شناسي وبردارد.پس ازاين مباحث ،زيباكلام درفصل پنجم مجددابه سراغ پرسشهايي ميرودكه درباره جامعه شناسي درفصل اول مطرح كرده بود.اودراين فصل توضيح ميدهدكه هريك ازاين سه مشرب ،چه پاسخهايي به پرسشهاي بنيادين جامعه شناسي (ازجمله اينكه چراجامعه به وجودآمده ؟چگونه بقاپيداميكند؟چگونه دچارتغييروتحول شده؟نظم ونظم پذيري جوامع چگونه به وجودمي آيد؟چرابرخي ازاعضاي جامعه هنجارهاي جامعه رانپذيرفته وبرخي ديگرجامعه پذيرترند؟...)ميدهند.فصل آخركتاب باعنوان(( آياجامعه شناسي علم است؟)) است.به نظرميرسدكه هدف اصلي ازنوشتن كتاب ((جامعه شناسي به زبان ساده ))،درحقيقت طرح ديدگاههاي زيباكلام است چراكه حجم اين بخش به تنهايي بيش ازسه بخش قبل بوده است.سه فصل اصلي كتاب مجموعا68 صفحه ميشودواين فصل به تنهايي 70 صفحه رادربرميگيرد.نويسنده دراين فصل هيچگونه ترديدي درذهن خواننده برجاي نميگذاردكه جامعه شناسي علم نيست،همانطوركه فيزيك،شيمي وبيولوژي علم هستندوتابع اصول،ضوابط وقوانين علمي .اوالبته اين كارراباشايستگي درخورتحسين انجام داده است .به اين معناكه درنشان دادن اينكه جامعه شناسي علم نيست اوبه گونه اي متدلوژيك (روش شناختي)منظم ومنسجم اصول ومباني ديدگاهش راپي ميگيرد.اونخست به سراغ جامعه شناسي(( علم_ محور))كه توسط آگوست كنت درچه شرايطي به وجودمي آيد،اوبه معرفي وجايگاه باورهاي علمي درميان انديشمندان وصاحبنظران قرن نوزدهم ميپردازد،اينكه چگونه علم بدل به يگانه ابزاركشف حقيقت ويگانه معيارتشخيص بين باورهاي درست وخطاشده بود.آنچه راكه علم تصديق ميكردوهرنتيجه اي كه منطبق بر((متدولوژي علمي)) به دست آمده بود،حقيقت محسوب ميشدوبرعكس هرباوري كه علم پاي آن راامضا نكرده بودمردودتلقي ميشد.افزون برعلم گرايي ياعلم _محوري ،پديده ديگري كه برمعرفتهاي بشري سايه افكن شده بوداعتقادبرپيشرفت وتكامل بود.اگرچه ايده تكامل درابتداتوسط چارلزداروين درحوزه علوم طبيعي مطرح مطرح شده بود،امازيباكلام نشان ميدهدكه چگونه اعتقاد به تكامل وپيشرفت ازحوزه هاي بيولوژي فراتررفته وعلوم انساني بالاخص درحوزه تاريخ وعلوم اجتماعي به زعم خودبه دنبال كشف اصول وقوانين تكاملي حاكم برتاريخ ورفتاربشربودند.نويسنده سپس نشان ميدهدكه درچنين حال وهوايي بودكه معرفي به نام جامعه شناسي ازسوي آگوست كنت پي ريزي شد.باالطبع جامعه شناسي آگوست كنت ازهمان ابتداعلمي بودوتابع اصول وقوانين روشن روش علمي كه فيزيك ،شيمي وعلوم طبيعي بودند.زيباكلام پس ازآنكه جامعه شناسي علم گراياپوزيتيويستي آگوست كنت راپي مي نهد به سرعت به ويران كردن آن ميپردازد.اودرمجموع ازسه دسته ابزاربراي ويران ساختن بنيان پوزيتيويسم بهره ميجويد.نخست نشان دادن تفاوتهاي ذاتي كه ميان رفتارانسان وماده وجوددارد.ابزاردوم عبارت است ازنقدمدرنيته ازسوي انديشمندان پست مدرن وبالاخره به كارگيري مباحث معرفت شناسي جديد.زيباكلام دراينجانشان ميدهدكه چگونه پيش فرضهايي كه درقرن نوزدهم بنيان مدرنيته وتفكرمدرن راشكل ميدادندموردنقدجدي بسياري ازفلاسفه وانديشمندان غربي درنيمه دوم قرن بيستم قرارگرفتند.اوازنقدمدرنيته ازسوي انديشمندان پست مدرن به نحوموثري براي به چالش كشيدن باورهاي عقل گراومدرنيته بهره برداري ميكند.به تعبيرديگربهره گيري ازگفتمان پست مدرن ابزارديگري است كه زيباكلام براي نشان دادن غيرعلمي بودن جامعه شناسي ازآن استفاده كرده ميكند.عنصرسومي كه اوازآن براي ابطال اين باوركه جامعه شناسي ازجنس علم است ،بهره ميگيردعبارت است ازمباحث فلسفه علم ومعرفت شناسي كه ازسوي متفكرين جديدهمچون كارل پوپرمطرح شده اند.زيباكلام درپايان آخرين فصل كتابش هيچ ترديدي براي خواننده برجاي نميگذاردكه جامعه شناسي هرچه است نه علم است ونه ازاعتبارمعرفت علمي ميتواند برخوردارباشد.ازنقاط قوت كتاب بالاخص نثرساده وروان آن كه بگذريم،زيباكلام يك شيوه عجيب والبته غيرعلمي دركتاب جامعه شناسي به زبان ساده به كارگرفته كه عبارت است ازعدم معرفي منابع وماخذ.اودهها بلكه صدها باردركتاب به نقل ازدوركهايم،ماركس،وبر،كاركردگرايان،ساختارگرايان،تكامل گرايان ،ماركسيستها،معناگرايان،پوزيتيويستها،پست مدرنيستهاو...مطالبي راذكرميكند،بدون آنكه هيچ منبع وماخذي ارايه دهد.ازاينهاكه بگذريم ميرسيم به يك پرسش اساسي كه درذهن هرخواننده اي پس ازمطالعه اين كتاب پيش مي آيد.اينكه اگرجامعه شناسي نه علم است ،نه اساس ومبناي علمي دارد،نه درحوزه معرفت علمي قرارميگيردنه ميتوان به كمك آن اعتقادي ونظري رااثبات يابرعكس ابطال كردونه ميتوان درآن سخن ازروشهاي علمي به ميان آورد،درآن صورت پس جامعه شناسي چيست؟چه فايده اي دارد؟واساساچرازيباكلام اين همه وقت صرف كرده ودرباره موضوعي كه اساسا(به زعم ايشان)علمي نيست ،كتابي تاليف كرده است.

نادرهوشمنديار_ استاددانشگاه علامه طباطبايي

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح