گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 پیام تسلیت صادق زیباکلام در پی درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی
 گزارش سخنرانی صادق زیباکلام در پارلمان بریتانیا: گام‌های کوچک برای اصلاحات سیاسی
 اربعین را سیاسی نکنیم
 مردم سالاری دینی در ایران و مردم سالاری لیبرال در آمریکا
 جريان آمريكاستيز از پيروزي ترامپ خوشحال است.
 کارنامه ناموفق نظامیان در اقتصاد
 پاسخ به صادق زيبا‌كلام: از يك «ليبرال» بعيد است!
 پاسخي به «پاسخ صادق زيباكلام»
 توجيهات آقاي زيباكلام!
 آیا بهتر نیست صادق زیباکلام به استخدام وزارت خارجه آمریکا یا صدای آمریکا در بیاید؟
 مدل تهران- ‌‌لندن قابلیت اجرا در مورد عربستان ندارد
 خطر نفوذ در دعوت انگلیسی‌ها از همکلام خود!
 

 

 

تاریخ انتشار : 1395/10/05

خسته از برجام، بی‌اشتیاق به هسته‌ای (۳): “ همسو بودن تندروها در ایران و اسرائیل”

  فرارو

اول دی ماه ۱۳۹۵

بخش اول از یادداشت «خسته از برجام، بی‌اشتیاق به هسته‌ای»: سمفونی «شکست برجام» به رهبری صداوسیما

بخش دوم از یادداشت «خسته از برجام، بی‌اشتیاق به هسته‌ای»: “جامی که به دست توست کج‌دار و مریز”

بخش سوم (بخش پایانی)

اما یکی از اتفاقات مهمی که با به روی کار آمدن دولت آقای روحانی افتاد آن بود که برای نخستین بار در کنار روایت و قرائت رسمی دولتی از فعالیت‌های هسته‌ای کشور، دیگران هم توانستند در خصوص برنامه‌های هسته‌ای کشور به اظهارنظر بپردازند. علت به وجود آمدن وضعیت جدید هم در حقیقت مدیون و مرهون «تندروها» و مخالفین برنامه‌های هسته‌ای دولت آقای روحانی بالأخص مذاکرات مستقیم با آمریکایی‌ها می‌بود. کاری که تندروها یا «دلواپسان» کردند بی‌نظیر بود. آن‌ها برای نخستین بار سیاست‌های رسمی هسته‌ای کشور را به چالش کشیدند و با آن به مخالفت پرداختند. تا قبل از آن سابقه نداشت که کسی بتواند از برنامه‌های هسته‌ای کشور انتقاد نماید؛ چه رسد به آنکه با آن‌ها مخالفت هم نماید. نزدیک به ۶ سال آقای دکتر سعید جلیلی با خانم کاترین اشتون به نمایندگی از ۱+5 مذاکره کردند و حتی یک‌بار محض نمونه آقای دکتر جلیلی به مجلس یا به هیئت دولت یا نهاد دیگری(چه رسد به مردم و افکار عمومی) در خصوص روند مذاکرات هیچ توضیحی ندادند. هر اقدامی که مسئولین هسته‌ای کشور انجام می‌دادند و هر سیاستی که اتخاذ می‌کردند درست بود و به هیچ دستگاه و مقامی هم موظف به پاسخگویی نبودند. هسته‌ای به‌صورت یک ابزار سیاسی و ایدئولوژیک درآمده بود در خدمت رویارویی با غرب و آمریکا(مشابه همان کارکردی که در مقطعی جنگ بر عهده داشت). «هسته‌ای حق مسلم ما بود» که در جایگاه یک آرمان ملی و مقدس همگان می‌بایستی در برابر آن سر تعظیم فرود آورده و شکرگزار مسئولین می‌بودند به‌واسطه پیشبرد آن امر مقدس و ملی.

 اما با به روی کار آمدن روحانی و شروع روند جدی مذاکرات هسته‌ای برای نخستین بار میان ایران و آمریکا، آن پارادایم، جایگاه و منزلت قبلی که نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای در طی یک دهه گذشته به وجود آمده بود به‌سرعت شروع به ترک برداشتن و نهایتاً دچار فروپاشی شد. شماری از تندروها و طرفداران دولت قبلی تحت عنوان «دلواپسان» برای نخستین بار با سیاست‌های رسمی هسته‌ای کشور به مخالفت برخاستند. مشکل هم ازاینجا شکل گرفت که منتقدین مذاکرات یا «دلواپسان» متوجه نبودند که در مخالفت با محمدجواد ظریف و تیم مذاکره‌کننده دولت روحانی، آن‌ها در حقیقت دارند شاخه‌ای را می‌برند که خود بر روی آن نشسته‌اند. اگر قرار شود که سیاست‌های هسته‌ای روحانی موردانتقاد قرار گیرد، چرا سیاست‌های هسته‌ای اصولگرایان در زمان آقای احمدی‌نژاد ایضاً موردنقد قرار نگیرد؟ و چنین شد که «دلواپسان» بانی خیر شدند و باعث شدند تا برای نخستین بار سیاست‌های هسته‌ای کشور در بوته نقد قرار گیرد. برای نخستین بار بعد از گذشت یک دهه از آغاز مناقشه هسته‌ای با غرب، پرسش‌های مبنایی و اصولی در خصوص سیاست‌های هسته‌ای کشور مطرح شدند. به‌تدریج آشکار می‌شد که علت مخالفت و نگرانی غربی‌ها از برنامه‌های هسته‌ای‌مان به‌واسطه آن نیست که «هسته‌ای باعث زیرورو شدن رشد و توسعه اقتصادی ایران می‌شده و ازنظر علمی یک‌شبه باعث می‌شده تا ما ره صدساله را طی کنیم.» به‌تدریج این پرسش مطرح می‌شد که در مقابل آن‌همه هزینه‌های هنگفتی که به‌صورت مستقیم برای هسته‌ای خرج شده بعلاوه هزینه‌های سنگینی که در قالب تحریم‌ها بر اقتصاد کشور وارد شده، به‌راستی و در عالم واقعیت «هسته‌ای کدام دستاورد را برای پیشرفت و توسعه کشور در برداشته؟»، «هسته‌ای چه گلی بر سر رشد و توسعه کشور زده است؟» آن دستاورد عظیمی که عضو «کلوپ هسته‌ای» شدن برای ایران در بر می‌داشته، در عالم واقعیت، کدام بوده است؟ ما از کدام پرستیژ، احترام و اعتبار بین‌المللی و یا در سطح منطقه، امروز به‌واسطه توانمند شدنمان در فن‌آوری هسته‌ای برخوردار گشته‌ایم که تا دیروز و تا قبل از هسته‌ای شدن از آن بی‌نصیب بودیم؟ جدای از مسائل سیاسی، ژئوپلیتیکی، اقتصادی به‌علاوه ملاحظات ابتدایی «هزینه - فایده»، یکسری پرسش‌های مبنایی هم در خصوص گسترش بی‌برنامه فعالیت‌های هسته‌ای کشور ظهور کردند. ازجمله اینکه آیا ما از منابع کافی اورانیوم خام در کشور برخوردار هستیم که این‌همه داریم بر روی ساخت و گسترش سانترفیوژهای مان سرمایه‌گذاری می‌کنیم؟ آیا این احتمال وجود ندارد که با تمام شدن ذخایر اورانیوم موجود در کشور ما مجبور شویم که از خارج اورانیوم خام وارد کنیم؟ و بالاخره پرسش‌های مبنایی پیرامون «هزینه – فایده» فعالیت‌های هسته‌ای‌مان. ازجمله اینکه بهاء برق تولیدشده در نیروگاه بوشهر چه میزان است؟ میانگین هزینه تولید برق در کشور ۸۰ تومان برای یک کیلووات ساعت می‌باشد. با توجه به این واقعیت که هزینه برق تولیدشده در نیروگاه بوشهر به‌مراتب بیشتر از ۸۰ تومان برای یک کیلووات ساعت می‌باشد، آیا مردم رضایت دارند به پرداخت آن هزینه بیشتر؟ مشابه همین پرسش در خصوص هزینه اورانیوم غنی‌شده و یا سایر محصولات هسته‌ای است که در داخل کشور تولید می‌شوند با قیمت‌های جهانی آن به وجود آمدند؛ یعنی همان پرسش مبنایی کلاسیک اقتصاد آزاد: چرا مصرف‌کننده ایرانی می‌بایستی بهاء بیشتری برای تولیدات ساخت داخل بپردازد وقتی همان محصولات را می‌تواند با بهاء به‌مراتب کمتری از بازار جهانی تهیه کند؟

 بحث‌هایی که در مخالفت و موافقت با روند مذاکرات هسته‌ای مطرح شدند، دست‌کم این فایده را داشتند که معلوم شد برخلاف تبلیغات حکومتی، هسته‌ای نه یک امر قدسی است و نه خیلی از تبلیغاتی که برای پیشبرد آن به‌صورت یک‌جانبه از جانب نظام صورت می‌گرفته اساس و بنیادی می‌داشته. آن بحث‌ها تنها فایده‌ای که داشتند آن بود که در تجزیه‌وتحلیل نهایی مشخص می‌شد که کارکرد هسته‌ای بیش از آنکه اقتصادی و معطوف بر منافع ملی می‌بوده باشد، سیاسی و ایدئولوژیک می‌بوده. هسته‌ای بیش از آنکه در خدمت پیشرفت و ترقی علمی، صنعتی و اقتصادی کشور باشد، در خدمت پیشبرد سیاست‌های غرب‌ستیزانه و آمریکاستیزانه اصولگرایان تندرو درآمده بوده.

 اگر هنوز تردیدی در خصوص اهداف هسته‌ای وجود می‌داشت، رویکرد جریانات تندرو از فردای توافق هسته‌ای و برجام هیچ شک و شبهه‌ای بر جای نمی‌گذارد که «دعوا بر سر لحاف ملانصرالدین» بود. دعوا بر استفاده از مناقشه هسته‌ای در خدمت غرب‌ستیزی و آمریکاستیزی بود و نه بهره‌برداری از آن در جهت رشد و توسعه و پیشرفت‌های اقتصادی کشور. جریان تندرو از فردای برجام با تمام توان سعی کرد نشان دهد که برجام یک دروغ، یک خدعه و یک نیرنگ بزرگ از جانب آمریکایی‌ها بیشتر نبوده. تندروها شبانه‌روز تبلیغ کردند که آمریکایی‌ها به تعهداتشان عمل‌نکرده‌اند؛ دروغ گفته‌اند؛ تحریم‌ها را برنداشته‌اند بلکه تحریم‌های بیشتری هم تصویب کرده‌اند. آنچه برای آمریکاستیزان اهمیت داشت نه حل‌وفصل مناقشه هسته‌ای بود، نه تلاشی در جهت بیرون آوردن کشور از جاه ویل هسته‌ای که اصولگرایان در دوران احمدی‌نژاد کشور را با سر درون آن انداخته بودند و نه هیچ‌یک از ملاحظات منافع ملی. تنها نکته‌ای که برایشان در جریان مناقشه‌ای که به مدت سیزده سال کشور را در خود فرو برده بود اهمیت داشت آن بود که نشان بدهند به آمریکا نمی‌شود اطمینان کرد.

اکنون بهتر می‌توان درک نمود که چرا بسیاری از مردم بالأخص اقشار و لایه‌های تحصیل‌کرده‌تر جامعه از مسئله مناقشه هسته‌ای و برجام واقعاً دیگر خسته شده‌اند. چراکه متوجه شده‌اند که اصل دعوا و مناقشه نه بر سر موضوع هسته‌ای که بر روی مسئله آمریکاستیزی و اصرار بر تداوم دشمنی با آمریکا می‌باشد. مناقشه هسته‌ای در حقیقت بهانه‌ای و ابزاری بود برای گسترش و تداوم دشمن با آمریکا. همچنان که از فردای توافق هسته‌ای و آغاز برجام آمریکاستیزان علی‌الدوام بر روی طبل تداوم دشمنی با آمریکا می‌کوبند و گویی تنها ناراحتی‌شان آن است که برجام باعث شده که از موضوع هسته‌ای دیگر چندان نتوان در جهت آمریکاستیزی بهره‌برداری نمود.

 اکنون شاید بهتر بتوان درک نمود که چرا تندروها از پیروزی راست افراطی یعنی دونالد ترامپ در انتخابات آبان ماه استقبال کردند. چراکه او در برنامه‌های انتخاباتی‌اش اعلام کرده بود که برجام را اجرا نخواهد کرد. ترامپ معتقد است که همه امتیازها را آمریکایی‌ها داده‌اند و ایران امتیازی نداده است. این هم حکایتی است که مواضع تندروهای آمریکایی و اسراییلی با مواضع تندروهای خودمان علیه برجام نزدیک به یکدیگر هستند و جملگی می‌خواهند تا آن‌ها فلج سازند. تندروهای خودمان هرگز به این پرسش ساده پاسخ ندادند که اگر برجام آن‌گونه که آن‌ها استدلال می‌کنند به نفع آمریکا و اسراییل است، پس چرا تندروهای هردو کشور این‌قدر با آن مخالف‌اند؟ اگر حل مناقشه هسته‌ای و تنش‌زدایی با آمریکا به نفع ایران نیست، پس چرا تندروهای آمریکایی و اسراییلی که به چیزی کمتر از محو ایران اسلامی رضایت نمی‌دهند، این‌همه با برجام و تنش‌زدایی میان ایران و آمریکا مخالفت می‌ورزند؟ واقعیت آن است که برجام هم به نفع ایران است، هم به نفع آمریکا و هم به نفع اتحادیه اروپا. تندروهای آمریکایی دقیقاً به همان دلیلی با برجام مخالفت می‌ورزند که تندروهای خودمان از همان ابتدای به مخالفت با هرگونه تنش‌زدایی با آمریکا برخاستند. برجام باعث می‌شود که روابط میان ایران و آمریکا از تنش و دشمنی فاصله گرفته و برود به سمت تنش‌زدایی. نه ایران ستیزان در آمریکا و نه آمریکاستیزان در ایران به‌هیچ‌روی از تنش‌زدایی میان دو کشور استقبال نمی‌کنند. اگرچه انگیزه‌های آنان متفاوت است. تندروهای آمریکایی و اسراییلی از اساس خواهان سرنگونی و تغییر جمهوری اسلامی ایران هستند. بالطبع هر گامی که در جهت تنش‌زدایی میان ایران و غرب برداشته شود آن‌ها را از خواسته اصلی‌شان دور می‌کند؛ اما برای تندروهای خودمان، آمریکاستیزی بدل به هویت ایدئولوژیکشان شده. اگر به هر دلیلی «پدیده آمریکاستیزی» کم‌رنگ شود و ایران و آمریکا به سمت تنش‌زدایی پیش بروند جریان آمریکاستیز با بحران هویت روبرو می‌شود. به‌بیان‌دیگر، علت وجودی جمهوری اسلامی را دیگر بر روی کدام جهان‌بینی قرار دهند و دیگر چه رسالتی برای خود قائل شوند؟

 اگر ایران و آمریکا بتوانند در خصوص مناقشه هسته‌ای که دو کشور را تا پای برخورد نظامی با یکدیگر هم پیش برد به توافق برسند، در آن صورت عقلاً و منطقاً این پرسش مطرح می‌شود که چرا در خصوص موضوعات دیگر که زمینه‌های مشترک همکاری میان دو کشور بسیار زیادتر از هسته‌ای هم می‌باشد نتوانند به توافق برسند(ازجمله در افغانستان علیه طالبان، در عراق و سوریه علیه داعش، در یمن علیه القاعده و...)؟ و اگر ما و آمریکا در خصوص این موضوعات به توافق برسیم در آن صورت تکلیف قریب به چهار دهه دشمنی با آمریکا و کل پارادایم «آمریکاستیزی» به‌عنوان عمود خیمه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران چه می‌شود؟ طبیعی است که چنین وضعیتی برای آمریکاستیزان بیک کابوس می‌ماند و غیرقابل‌قبول. از دید آن‌ها برجام صرفاً در حد برداشتن برخی از تحریم‌های مالی، آزادسازی اموال و حساب‌های بانکی ایران در خارج از کشور و بالاخره صدور مجدد نفت ضرورت دارد و برایشان اهمیت پیدا می‌کند. هر گام دیگری که منجر به تنش‌زدایی بیشتری میان دو کشور شود مردود بوده و با آن مخالفت خواهند کرد. همچنان که هنوز جوهر امضاء برجام خشک نشده بود که پرونده آزمایش موشک‌های ایران را با نوشتن شعار «اسراییل باید نابود شود» آن‌هم به زبان عبری را گشودند تا مبادا کسی گمان نماید که ایران و غرب در مسیر تنش‌زدایی قرارگرفته‌اند.

 می‌ماند اصرار تندروها مبنی بر مقصر جلوه دادن آمریکایی‌ها به‌عنوان ناقض برجام. چرا بااینکه مشخص است که آمریکاستیزان ایران به‌هیچ‌روی تمایلی به تنش‌زدایی با غرب و آمریکا ندارند، درعین‌حال ماشین تبلیغاتی حکومتی تندروها این‌همه اصرار دارد تا آمریکایی‌ها را ناقض برجام معرفی نماید؟ این دیگر اظهر من الشمس است که آمریکاستیزان ایران نه‌تنها هیچ استقبالی از موفقیت برجام نمی‌کنند بلکه از برداشتن هر گامی و انداختن هر سنگی به سمت تنش‌زدایی با غرب هم خودداری نمی‌کنند. پس چرا این‌قدر اصرار دارند تا آمریکایی‌ها را پیمان‌شکن و ناقض برجام معرفی نمایند؟ پاسخ این پرسش چندان پیچیده نیست. جریان آمریکاستیز بااینکه همان‌طور که گفتیم با هر حرکتی که منجر به تنش‌زدایی به آمریکا شود مخالفت خواهد ورزید، مع‌ذلک به چند دلیل ترجیح می‌دهد تا مردم ایران باور کنند که آمریکایی‌ها ناقض برجام بوده‌اند. نخست آنکه تبلیغاتش در مورد اینکه نمی‌شود و نمی‌بایستی به آمریکایی‌ها اعتماد کرد درست از آب درآمده. متقابلاً ساده‌لوحی و کوته‌بینی منتقدین آمریکاستیزان بر ملا می‌شود. با عهدشکن و مقصر نشان دادن آمریکایی‌ها معلوم می‌شود که آنچه تندروها از ابتدای و همواره در مورد «شیطان بزرگ» می‌گفتند درست‌تر و به حقیقت نزدیک‌تر بوده تا آنچه اصلاح‌طلبان، میانه‌روها، غرب‌زده‌ها، لیبرال‌ها، روشنفکران وابسته و سایر معلوم‌الحال‌ها می‌گفته‌اند. با مقصر نشان دادن آمریکا در حقیقت جریان آمریکاستیز دارد به منتقدینش پاسخ می‌دهد که به آمریکا نمی‌شود و نمی‌بایستی اعتماد نمود و راه درست همان است که آمریکاستیزان از ابتدای انقلاب در پیش گرفتند و در یک کلمه خلاصه می‌شود در تداوم دشمنی با غرب و در رأس آن با آمریکا. آنچه جریان آمریکاستیز به نظر می‌رسد که هنوز متوجه‌اش نشده ترک برداشتن گنبد آمریکاستیزی در میان کسر قابل‌توجهی از اقشار و لایه‌های تحصیل‌کرده‌تر جامعه بالأخص نسل‌های بعد از انقلاب می‌باشد. این درست است که مردم از مناقشه هسته‌ای دیگر خسته شده‌اند، اما از دشمنی و ستیز ایدئولوژیک و بی‌هدف با غرب و آمریکا که نزدیک به چهار دهه است به‌جز خدشه‌دار کردن اهداف اصلی انقلاب اسلامی از یکسو و از سویی دیگر پایمال کردن منافع ملی کشور حاصل دیگری در بر نداشته به‌مراتب خسته‌تر و بی‌انگیزه‌تر شده‌اند.

پایان 

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح