|
|
 |
 |
 |
|
|
تاریخ انتشار : 1388/05/13 |
 |
|
زیباکلام در گفتگوی مشروح با چشم انداز ایران -سومین ویژه نامه کردستان : كردستان، نيازمند راهحلي درازمدت و غيرنظامي |
|
|
|
دكتر صادق زيباكلام در سال 1337 در تهران متولد شد. پس از اخذ ديپلم به اروپا و پس از مدتي اقامت در اتريش به لندن رفت. در كنار تحصيل در رشته مهندسي شيمي به فعاليت سياسي هم پرداخت. در سال 1353 پس از بازگشت به ايران دستگير و تا سال 1355 در زندان بود. پس از آزادي از زندان به عضويت هيئت علمي دانشگاه تهران درآمد و در سال 1363 براي اخذ دكتراي علوم سياسي به انگلستان رفت و در سال 1370 به ايران بازگشت و هماكنون در دانشكده حقوق و علو م سياسي دانشگاه تهران به تدريس و تحقيق مشغول است. انتشار دهها كتاب و مقاله بخشي از فعاليتهاي دكتر زيباكلام است.
●● همانطور كه ميدانيد در ارتباط با انتشار سومين شماره ويژهنامه چشمانداز ايران (كردستان هميشه قابل كشف) درصدد گفتوگو با شما برآمديم. ممكن است بفرماييد اساساً چه شد كه شما در سال 1358 وارد مسئله كردستان شديد؟
● با نام و ياد حضرت حق ـ حقيقتش را بخواهيد درگير شدن يا ورود من به جريانهاي كردستان به عنوان نماينده نخستوزيري در زمان دولت مرحوم مهندس بازرگان در ماههاي نخست انقلاب كاملاً تصادفي بود. من نه تخصصي در مسائل نظاميداشتم، نه مسائل اطلاعاتي و امنيتي سرم ميشد و نه آشنايي خاصي با منطقه كردستان و تاريخ كردستان ايران داشتم. به همين خاطر است كه ميگويم خيلي تصادفي به مسائل كردستان كشيده شدم. براي كساني كه اين مطالب را ميخوانند شايد اين حرف خيلي ثقيل به نظر برسد آدميكه اصلاً هيچ علم و اطلاع قبلي نه نسبت به منطقه كردستان داشته نه مردم آنجا را ميشناخته و نه اساساً از مسائل نظامييا امنيتي سر در ميآورده چگونه نماينده ويژه نخستوزيري در منطقه كردستان ـ كه با آن همه مشكلات و مسائل عديده هم در آن مقطع روبهرو بوده ـ شده. اوايل انقلاب اينگونه بود و كمتر كسي براساس تخصص، كاري را برعهده ميگرفت. نه من، كه بسياري ديگر هم كه چه آن موقع و چه بعدها ازسوي حكومت براي بررسي و رسيدگي به مسائل كردستان يا جاهاي ديگر ميرفتند، در بسياري از مواقع براي نخستينبار بود كه به آن نقطه رفته بودند. خيلي از انتصابها اساساً ارتباطي با تحصيلات يا تجربه كاري آدمها پيدا نميكرد. انقلاب شده بود و هركس تلاش ميكرد تا به يك شكل و در گوشهاي خدمت كند.
اما چه شد كه من سر از كردستان درآوردم؛ در حدود يكسال مانده به انقلاب، تعدادي از اساتيد دانشگاههاي تهران، پليتكنيك و شريف دور هم جمع شدند و سازماني بهنام سازمان ملي دانشگاهيان درست كردند. البته اين داستان مربوط به نيمه دوم سال 1356 و 1357 است كه فضاي سياسي كشور تغيير كرده بود و ميشد از اين دست سازمانها و تشكلها به وجود آورد. تا پيش از آن كسي جرأت آب خوردن هم نداشت. بيشتر فعالان اين جمع را اساتيد ماركسيست (البته درستتر هست كه بگويم اساتيد با تمايلات ماركسيستي) يا طرفداران جبههملي تشكيل ميدادند. من آن زمان يعني سال 1356 جزء هيأت علمي دانشكده فني دانشگاه تهران بودم و به همراه حدود 8ـ7 نفر ديگر از اساتيد دانشكده فني به سازمان ملي دانشگاهيان پيوسته بودم. البته همه افرادي كه به سازمان نزديك شده بودند چپ نبودند و برخي افراد با تمايلات مذهبي هم با سازمان همكاري ميكردند. از شاخصترين چهرههاي مذهبي كه در زمره بزرگان سازمان بود دكتر محمد ملكي از اساتيد دانشگاه تهران بود. دكتر كاظم ابهري و دكتر علي باباخاني هم از دانشكده فني با سازمان همكاري داشتند كه آنها هم متدين بودند. مهمترين حركت سازمان ملي دانشگاهيان برپايي تحصن معروف اساتيد در دانشگاه تهران در آذر و دي 1357 بود كه در اعتراض به بستهشدن دانشگاه ازسوي دولت ارتشبد ازهاري صورت گرفت. البته سازمان ترتيب تحصن ديگري را هم در وزارت علوم در خيابان نجاتاللهي داد كه آن تحصن به دليل تيراندازي به متحصنين و شهيد شدن مهندس كامران نجاتالهي، استاد دانشگاه پليتكنيك بر هم خورد، اما تحصن دانشگاه تهران با ترس، لرز، بيم و اميد در حدود 40، 50 روز دوام آورد و اساتيد متحصن به دستور مرحوم آيتالله طالقاني سرانجام خودشان دانشگاه تهران را باز كردند و به تبع دانشگاه تهران ساير دانشگاههاي كشور را نيز خود مردم باز كردند. در اياميكه ما متحصن بوديم، چون همگي از استادان خيلي سياسي دانشگاه بوديم و كار خاصي هم نداشتيم بيشتر وقتمان به مطالعه و بحث و گفتوگو با يكديگر ميگذشت. يادم ميآيد شبها بخصوص خيلي نگران ميشديم، چون حكومت نظامي بود و از ساعت 8 شب ديگر پرنده در خيابانها پر نميزد و فقط عوامل نظامي تردد ميكردند. پس از جريان تيراندازي در ساختمان وزارت علوم ما خيلي ميترسيديم چون دائماً تهديدمان ميكردند كه به آنجا نيز حمله خواهد شد. در روز به واسطه حضور مردم كمي خيالمان جمع بود و خيلي نگراني نداشتيم، اما شبهاي بلند زمستان و حكومت نظامي باعث ميشد كه نگران باشيم. بحثها هم در مورد ايران، مبارزه، وضعيت كشور، آينده مملكت و مسائلي اينچنين بود. ازجمله بحثهايي كه ميكرديم شكل و آينده نظام سياسي كشور پس از سقوط رژيم پهلوي بود. اينكه با توجه به مسئله قوميتها در ايران چه نظامي مناسب است و از اين دست بحثها. جداي از اين تجربه من در سالهايي كه زندان بودم (خرداد 1353 تا شهريور 1355) با برخي از مبارزين كُرد همبند بودم. البته چون مبارزين و زندانيان كُرد بيشتر چپگرا و ماركسيست بودند، خيلي ميان من و آنها مراودهاي نبود. بيشتر در حد سلام و عليك و مراودههاي معمولي بود.
●● مانند چه كساني؟
● نامشان يادم نميآيد. داستان مربوط به سي و اندي سال پيش ميشود به علاوه خيلي هم آن زمان با هم انس و الفت نداشتيم. البته من در حدود 7 ماه آخر زندانم را در اوين و نيمي از آن هفت ماه را در بندي بودم كه زندانيان مهم ماركسيست در آنجا بودند. از رهبران حزب توده، رهبران چريكهاي فدايي خلق كه اعدام نشده بودند و محكوميت ابد داشتند، بچههاي سياهكل، رهبران سازمان نظاميحزب توده كه محكوميت ابد داشتند و اينگونه زندانيها. تعدادي هم از اعضا و فعالان كُرد كه همگي ماركسيست بودند در اين بند بودند.
●● چنانچه امكان دارد بازگرديم به بحث چگونگي واردشدن شما به مسئله كردستان؟
● پس از انقلاب دكتر محمد ملكي نخستين رئيس دانشگاه تهران شد. هنوز چند روزي از انتصابش نگذشته بود كه از دفترش مرا خواستند. به من گفت كه دكتر ابراهيم يزدي كه آن زمان معاون نخستوزير در امور انقلاب بود با ايشان تماس گرفته و خواسته كه جلسهاي با برخي از اساتيد مسلمان كه وارد و علاقمند به مسائل سياسي هستند داشته باشد. من پرسيدم كه منظور دكتر يزدي چيست؟ گفت نميدانم، ولي ميگويد كه من 10، 20 سالي هست كه ايران نبودهام و ميخواهم با مسائل سياسي، گروهها و تحليلهاي داخل كشور بيشتر آشنا شوم. دكتر ملكي به من گفت كه من، تو و كاظم (دكتر كاظم ابهري) را به ايشان معرفي كردم و خودم هم ميآيم. بعد به من گفت جلسه روز جمعه پس از نماز مغرب و عشا در نخستوزيري تشكيل ميشود. من آن جمعه در ساعت گفته شده به نخستوزيري در خيابان پاستور رفتم. سپس دكتر يزدي به اتفاق مرحوم مهندس بازرگان كه نخستوزير بودند به اتاق بزرگي كه ما نشسته بوديم آمدند.
●● به جز شما آيا افراد دانشگاهي ديگري هم آمده بودند؟
● بله، آن جمع تقريباً به 15 نفر ميرسيد، كه مابقي معرفي شدند و معلوم شد از دانشگاههاي ديگر تهران بودند.
●● چه كساني را به ياد ميآوريد؟
● اولاً بايستي بگويم كه جداي از اساتيد در حدود 4، 5 نفر دانشجو در آن جمع بودند. از چهرههاي دانشجويي كه يادم ميآيد و بعدها آدمهاي معروفي شدند، آقاي ابراهيم اصغرزاده بود كه دانشجوي شيمي دانشگاه شريف بود. آقاي عليرضا افشار بود كه بعدها از فرماندهان ارشد سپاه شد و و مدتي هم معاون وزارت كشور بود. از پليتكنيك آقاي محسن ميردامادي و سعيد حجاريان بودند. از دانشگاه تهران احمدرضا كاظمي و غلام توكلي بودند كه هر دو بعدها از فرماندهان سپاه شدند، اما از اساتيد پليتكنيك آقاي دكتر لواساني بود كه داماد مرحوم فلسفي هستند. دكتر سيدكمالالدين نيكروش كه بعدها وزير كشور دولت آيتالله مهدوي كني شد و دكتر ديلمي كه مهندس بازرگان او را به عنوان دستيار و مشاورش معرفي كرد. از دانشگاه شريف مرحوم شهيد دكتر مجيد عباسپور، دكتر رنجبر و مرحوم شهيد مجيد حداد عادل بودند. مرحوم شهيد دكتر قندي و دكتر حسن غفوريفرد كه باز از پليتكنيك ميآمدند. دكتر نمازي كه بعدها وزير اقتصاد و دارايي شد و خانم طاهره صفارزاده هم از دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) بودند. اينها كساني هستند كه بيشتر يادم مانده است.
●● كار آن جلسه يا جمع چه بود؟
● ابتدا مرحوم مهندس بازرگان به ما خوشآمد گفتند و اشاره كردند كه وقتي دكتر يزدي به ايشان ميگويد كه اين جمع دانشگاهي هستند، من گفتم بيايم به شما سلام عرض كنم و خودم هم در جلسهتان باشم. بعد به دكتر ديلمي اشاره كردند و گفتند من كه رفتم شما مفاد گفتوگوهاي جلسه را برايم بنويسيد. دكتر يزدي پس از خوشآمد به ما گفتند كه علت درخواستش براي تشكيل اين جلسه آن است كه ايشان ميخواهند هم با جريانهاي فكري سياسي دانشگاهيان مذهبي كشور آشنا شوند و هم ميخواهند كه با ما درخصوص مسائل حاد كشور بحث و گفتوگو داشته باشند و از نظرات و تحليلهاي ما آگاهي پيدا كنند. حاضرين يكييكي خودشان را معرفي كردند و گفتند از كدام دانشگاه ميآيند. آن روزهاي اوايل انقلاب بيشترين فعاليتهاي سياسي عليه نظام، دولت يا حاكميت از سوي جريانها و چهرههاي ماركسيست صورت ميگرفت. ماركسيستها در مطبوعاتشان كاملاً آزاد بودند و بخصوص به دولت بازرگان و عملكرد آن به شدت حمله ميكردند. بهغير از چپها، سازمان مجاهدين خلق هم با آنها در انتقاد از رهبري انقلاب اسلامي، دولت و خلاصه مجموعه حاكميت اسلاميهمسو و در مواردي حتي تندتر هم بودند. جداي از حملات و انتقادات نوشتاري، ماركسيستها در كارخانهها، مدارس، دانشگاهها و برخي شركتها و مؤسسات دولتي هم فعاليت داشتند. آنها در كارخانهها و صنايع انواع و اقسام مشكلات را فراهم ميكردند و كارگران را به مبارزه، مقاومت، اعتصاب و... عليه دولت و مديراني كه ازسوي دولت معرفي ميشدند تشويق ميكردند. در مدارس، دانشگاهها و جاهاي ديگر هم فعاليتها و تبليغات چپها حالت جبههگيري و قهر، اعتراض، انتقاد و در يك كلام تخطئه نظام و ارگانهاي مختلف حكومتي را داشت. در كنار همه اينها، يكي از مهمترين و جديترين عرصه فعاليتهاي چپ عليه حكومت و نظام در مناطق اقليتنشين كشور و به اصطلاح استفاده از حربه قوميت بود. حزبتوده، چريكهاي فدايي خلق، سازمان مجاهدين و ساير گروههاي ماركسيستي خيلي جدي در مناطقي كه غيرفارسها ساكن بودند فعاليت ميكردند. تأمين حقوق اقليتها، رفع ستم، ظلم و استثمار قوميو اين دست مسائل در مناطق قوميتنشين همچون سلاح نيرومند و برندهاي در دست چپها بود. در سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا و بندر تركمن، آذربايجان، خوزستان و بالاخره و مهمتر از همه در كردستان، گروههاي چپگرا بسيار فعال بودند. جداي ازاينكه به هر حال اقوام در اين مناطق خواستههاي فرهنگي و سياسي داشتند كه توسط حكومت پهلويها برآورده نشده بود، در بسياري از اين مناطق ازجمله در مناطق كردنشين كشور چندان توسعه اقتصادي هم صورت نگرفته بود و بالاخره ميبايستي به عنصر مذهب هم توجه داشته باشيم. بسياري از مردم در اين مناطق اهل سنت هستند. با توجه به تأكيدي كه روي مفاهيم مذهب شيعه در دوران انقلاب گذارده ميشد، به علاوه نقشي كه روحانيت شيعه در رهبري انقلاب، مديريت كشور و نظام پس از انقلاب داشت، به طور طبيعي باعث حساسيت سني مذهبها ميشد. همه اين مسائل دست به دست يكديگر داده بودند و چون دولت مركزي يا حاكميت نظام در بسياري از اين مناطق كمرنگ بود، از اينرو جريانهاي ماركسيستي توانسته بودند از دلخوريها و نارضايتيهاي تاريخي كه در ميان اقليتهاي قوميكشور وجود داشت بهرهبرداري كرده و آنان را عليه نظام سوق دهند. نبود يا ضعف حضور حكومت مركزي در بسياري از اين مناطق باعث ميشد تا چپها بدون هيچ مانعي در اين مناطق فعاليت داشته باشند. هنوز ماه نخست انقلاب به پايان نرسيده بود كه خبر از درگيري در مناطق سيستان و بلوچستان، خوزستان، تركمن صحرا و بالاخره و مهمتر از همه در كردستان به راه افتاد. بسياري از شهرهاي كردنشين در طول انقلاب همچون ساير شهرهاي ديگر ايران در مناطق مختلف كشور به دست مردم و كميتههاي مسلح محلي افتاده بود، با اين تفاوت كه كميتههاي مسلح مردميدر شهرها و مناطق مختلف كشور معمولاً زير نظر روحاني يا پيشنماز محل بودند و افراد و اعضاي مسلح آن از روحاني محل اطاعت ميكردند، به علاوه رهبري انقلاب و نظام را قبول داشتند، اما در مناطق كردنشين، گنبد يا برخي مناطق خوزستان كه جمعيت عرب آن زياد بود، وضعيت اينگونه نبود. در اين مناطق روحانيت، يعني حتي روحانيت سني كارهاي نبود و دستهها يا كميتههاي مسلح خيلي هم براي نظام و دولت مركزي در تهران و عوامل آن در منطقه تره خرد نميكردند. بنابراين يكي از نخستين مشكلاتي كه پس از انقلاب بروز كرد وجود بيثباتي، درگيري، طغيان، نارضايتي و به چالشكشيدن حكومت مركزي يا همان رهبري و نظام اسلاميبود.
جريانهاي سياسي چپ يا درستتر گفته باشم ماركسيستي و حتي مدعي اسلام مانند سازمان مجاهدين به سرعت در اين مناطق ظاهر شدند و با استفاده از نارضايتي مردم عليه حاكميت نظام، سعي كردند تا نخست، ابعاد نارضايتي و تعارض عليه رژيم را گسترش داده، دوم، حتيالامكان رهبري تعارضهاي و مبارزات عليه حكومت اسلامي را در دست خود بگيرند. عمدهترين گروههايي كه اين نقش را بازي ميكردند چريكهاي فدايي خلق و سازمان مجاهدين خلق بودند. بالطبع يكي از مسائلي كه در آن جمع نخستوزيري خيلي مورد بحث و تحليل قرار ميگرفت همين مسائل بود. به ياد دارم در يكي دو مورد كه در برخي از اين مناطق درگيريهاي مسلحانه ميان مردم محلي يا سازمانهاي ماركسيستي ـ كه از اين مردم حمايت ميكردند و در آن مناطق فعال بودند ـ با طرفداران انقلاب پيش آمده بود، به درخواست يا توصيه دكتر يزدي دو سه نفر از افراد آن جمع براي تهيه گزارش دست اول از وضعيت منطقه به آن نقطه رفته بودند، براي نمونه يك بار آقاي ابراهيم اصغرزاده و چند نفر ديگر پس از آنكه ميان تركمنها و ديگران برخوردهاي نظاميصورت گرفت، به بندر تركمن و گنبدكاووس رفتند. يا گروهي ديگر به سرپرستي دكتر لواساني كه استاد پليتكنيك بود براي تهيه گزارشي دست اول درخصوص برخورد و تنشهايي كه در سيستان و بلوچستان ميان بلوچ و سنيها از يك سو با شيعيان و طرفداران انقلاب پيش آمده بود به زاهدان رفته بودند. خود من با حكمي كه از سوي نخستوزيري داشتم براي رسيدگي به مسائل كارگري و برخوردهايي كه در شهرك صنعتي البرز ميان كارگران و مديران با صاحبان صنايع پيش آمده بود به قزوين رفتم. گزارشهاي اين گروهها بعدها در آن جمع به دقت مورد بررسي و ارزيابي قرار ميگرفت. در ضمن دكتر يزدي خيلي علاقمند بود تا درخصوص نيروهاي چپ، تحليل و اهدافشان هم مطلع شود. با توجه به اينكه جمع ما جملگي دانشگاهي بودند و دانشگاهها نيز كانون اصلي فعاليتهاي سياسي بويژه از سوي گروههاي راديكال ماركسيستي بود، اعضاي جمع مطالب دست اول و مفيدي براي بحث و بررسي به جمع ميآوردند. البته موضوعاتي كه در جمع مطرح ميشد فقط مسائل در ارتباط با قوميتها نبود، آن جمع پيرامون عملكرد دولت موقت، تصميمهاي شوراي انقلاب و خلاصه مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياست خارجي يا اقدامات نهادها و ارگانهاي انقلابي و خلاصه اين دست مسائل هم بحث ميكرد، اما بيشترين بحثها پيرامون مسائل قوميبود، ازجمله مسائلي كه بهتدريج خيلي در آن جمع مطرح ميشد مرتبط با درگيريها و مسائل كردستان بود.
●● آيا جمع شما با جريانها و گروههاي ديگر مانند فعاليتهاي مرحوم داريوش فروهر يا گروهي كه به سرپرستي آيتالله طالقاني، آيتالله بهشتي، آقاي هاشمي رفسنجاني و ابوالحسن بنيصدر بهدنبال درگيريهاي سنندج در عيد سال 1358 به كردستان رفتند مرتبط بود؟
● خير، ما با جمع ديگري مرتبط نبوديم، چون اساساً كار اجرايي نميكرديم. كار اجرايي يا تصميمات اجرايي دست دولت، شوراي انقلاب و نهادهاي رسمي حكومتي يا نهادهايي كه پس از انقلاب تشكيل شده بودند مثل سپاه پاسداران و... بود. ما به تعبير امروزه يك اتاق فكر(Think Tank) بوديم، براي نمونه ممكن بود كه دكتر يزدي به پيشنهاد يا توصيه گروه يا جمعبندي كه در جمع شده بود، تصميمي را به نخستوزير، هيأت دولت يا شوراي انقلاب پيشنهاد ميكردند يا درون حوزهي كاري خود، يعني معاونت نخستوزيري در امور انقلاب، خودشان تصميمي را به توصيه آن جمع ميگرفتند، اما كار ما در اساس حالت بررسي و شور و مشورت داشت. آخرين مطلبي كه ميبايستي درخصوص آن جمع بگويم اين بود كه دكتر يزدي بهتدريج از برخي از ما خواست اگر ميتوانيم به طور كامل با معاونت امور انقلاب، يعني با ايشان همكاري داشته باشيم، ازجمله اين افراد من بودم. من خودم چون از آن جمع و بحثها خوشم آمده بود و از شخصيت دكتر يزدي هم براي كاركردن لذت ميبردم، چرا كه وي فردي بسيار ليبرال و با سعهصدري بود و ميشد راحت با او حرف زد بدون آنكه ايشان بگويد كه من رئيس، يا دكتر يزدي معروف و يا معاون نخستوزير هستم و... . بنابراين درخواست ايشان را پذيرفتم و نخستوزيري نامهاي اداري به دانشگاه نوشتند و خواستند كه من در اختيار معاونت امور انقلاب قرار گيرم. نامه را نزد دكتر ملكي بردم و به حالت شوخي گفتند كه تو انقلابي بودي چطور شد با دكتر يزدي همكار شدي؟ بعد هم قرار بود تو فقط جمعهها آنجا بروي نه دائم.
●● آيا اينها را جدي ميگفتند؟
● در ماههاي نخست انقلاب ماركسيستها به همراه سازمان مجاهدين، تبليغات گستردهاي عليه دولت موقت، دكتر يزدي، مرحوم بازرگان و همكارانشان به راه انداخته بودند كه اينها ليبرال، طرفدار آمريكا، طرفدار غرب و طرفدار سرمايهداري هستند و از اين قبيل تبليغات. بهتدريج برخي جريانهاي راديكال اسلاميهم مانند همان حرفها را در مورد دولت موقت و همكاران آن ازجمله دكتر يزدي ميگفتند. در آن مقطع مواضع دكتر محمد ملكي خيلي از مواضع دكتر ابراهيم يزدي راديكالتر، تندتر، انقلابيتر و ضد آمريكاييتر بود، اما به هر حال ايشان بيشتر مزاح ميكردند تا اينكه خيلي جدي مثلاً مخالف همكاري من با دكتر يزدي و دولت موقت باشند. البته اين را هم بگويم كه بهتدريج تبليغات ماركسيستها در سطح جامعه مؤثر افتاده بود و اصطلاح ليبرال و ليبراليزم بدل به يك ضد ارزش و يك ناسزاي سياسي شده بود، به نحوي كه ليبرال بودن يا متهم به ليبرال شدن مثل خائن بودن يا منافق بودن شده بود.
●● چه زماني شما بهطور كامل به معاونت امور انقلاب پيوستيد؟
● اواخر اسفند 57 يا شايد هم اوايل فروردين 58 بود.
●● كار شما در معاونت انقلاب مربوط به امور كردستان ميشد؟
● خير، داستان اساساً به شكل ديگري پيش رفت. هنوز زمان زيادي از ورود من به معاونت امور انقلاب نميگذشت كه به دليل اختلافات سياسي، مرحوم دكتر كريم سنجاني از وزارت خارجه استعفا داد. شوراي انقلاب، دكتر ابراهيم يزدي را به دولت موقت پيشنهاد كردند و مرحوم امام هم به دكتر يزدي توصيه كردند كه وزارتخارجه را بپذيرند. درنتيجه تقريباً با آمدن من به نخستوزيري، دكتر يزدي به وزارت امورخارجه رفتند. ايشان چند روز پس از استقرارشان براي من پيام فرستادند كه به ديدنشان بروم. به من گفتند با توجه به شناختي كه از شما دارم و با توجه به تسلط كامل شما به زبان انگليسي بهتر است به وزارت خارجه بياييد، حالا يا سفير ما در يك كشور انگليسيزبان بشويد يا در سازمان ملل و يا سازمانهاي بينالمللي همكاري داشته باشيد. حقيقتش را بخواهيد من خجالت ميكشيدم كه به دكتر يزدي بگويم كه من خيلي دلم نميخواهد به اروپا يا به آمريكا يا يك كشور انگليسي زبان بروم.
ادامه دارد . . .
برای دریافت ادامه گفتگو (متن کامل کفتگو) بر روی لینک ذیل کلیک نمائید.
www.zibakalam.com/admin/imgs/1249369181.کردستان1.pdf
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|