گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 ارزیابی سه دهه مدیریت دکتر جاسبی بر دانشگاه آزاد
 دستگاه دیپلماسی دولت با رویکرد واکنشی، منفعل است
 بازخواني يادداشتي از دكتر زيباكلام به مناسبت سالروز انقلاب سفيد
 به نام ايران به كام تركيه و عراق
 سخن گفتن از حساسیت انتخابات مجلس نهم نوعي «بازارگرمی» است
 نامه را بی پاسخ نگذاریم
 هاشمي رفسنجاني و سرالكس فرگوسن
 بازخواني مقاله اي از دكتر زيباكلام به مناسبت 30 ديماه سالگرد درگذشت مهندس بازرگان
 گناه بزرگ اصغر فرهادي و خانه سينما
 روح انگلستان هم از کودتای رضاخان خبر نداشت
 كاهش شهريه را از دانشگاه هاي دولتي شروع كنيد
 پاسخ دكتر زيباكلام به تحريفات سايت مشرق نيوز
 

دانشگاه تهران

کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

 

 

تاریخ انتشار : 1388/12/19

در مناظره جنجالي زيباكلام، باوند و سليمي نمين: روابط مصدق با آمريكا و توده‌اي‌ها (بخش پایانی)

مناظره درباره صنعت ملي شدن نفت زودتر از سالگرد اين واقعه بين «هرميداس باوند» استاد دانشگاه، «صادق زيباكلام» استاد دانشگاه و «عباس سليمي نمين»، رئيس مركز مطالعات تاريخ معاصر در دفتر مجله مثلث برگزار شد. مناظره اي جنجالي كه ريشه آن را بايد در نظرات متفاوت زيباكلام و سليمي نمين درباره كودتاي 28 مرداد جستجو كرد. زيباكلام معتقد است كه مصدق مي توانست با آمريكا مصالحه و از كودتاي 28 مرداد جلوگيري کند. سليمي نمين اما اينگونه حرف ها را موجب تبرئه آمريكا و غرب در وقايع ايران مي داند. باوند اما چندان مايل نبود كه در ميانه اين دو نظر سمت يكي را بگيرد. اين مناظره هر چه كه بود دربردارنده رویداد تازه‌اي بود. زيباكلام به عنوان يك اصلاح‌طلب در مقام منتقد بخشي از عمل سياسي دكتر مصدق سخن مي‌گويد و سليمي نمين به عنوان يك اصولگرا از ايستادگي مصدق در برابر آمريكا دفاع مي‌كند.

الان عده‌اي به لحاظ تفكر اعتقادي به مصدق ندارند. كساني كه اين بحث‌ها را مطرح مي‌كنند چرا دارند پشت مصدق قايم مي‌شوند؟ چرا نمي‌گويند خودشان دارند اين حرف را مي‌زنند؟ چرا به مصدق نسبت مي‌دهيم؟ مصدق اينقدر آزادگي دارد كه اين حرف را بزند و مي‌زند و در خاطراتش مي‌نويسد. بگوييم كه ما خودمان بنا داريم در اين قضيه يكسري قدرت‌هايي را كه در ايران جنايت‌هاي زيادي انجام دادند تبرئه كنيم. از اولش صغري كبري مي‌كنيم كه آقا اين حرف‌ها چيست كه تاريخ را تبديل به خائن و خادم مي‌كنيد. اصلا تاريخ اين حرف‌ها را ندارد. اول اين را مطرح مي‌كنيم، بعد هم مي‌آييم مي‌گوييم كه اگر اين كارها را خود ما نمي‌كرديم كودتايي صورت نمي‌گرفت. بعد هم مي‌گوييم كه اگر كودتايي صورت گرفته توسط خود مردم ايران بوده.

اين صغري و كبري را وقتي در كنار هم مي‌گذاريم يك جريان داريم كه مي‌بينيم مي‌خواهد به هر ترتيبي شده با نقض تاريخ‏‏، نفي تاريخ و جعل تاريخ يك مساله را به جامعه عرضه كند كه خير ما اصلا با مسائلي كه گفته مي‌شود در تاريخ نوشته شده و اينكه بياييم و بگوييم مصدق خادم ملت بوده مشكل داريم. آمريكا هيچ اقدامي در جهت تقويت ملي شدن صنعت نفت در ايران نكرد؛ يعني هيچ حركتي كه به مصدق كمك شود. مثلا نفت ايران را بخرند يا وامي به ايران بدهند يا در چارچوب قول‌هايي كه داده بودند اقدامي كنند، نداشتند. يعني مصدق در واقع حق داشت كه حتي در اين بازي‌ كه آمريكايي‌ها داشتند مطرح مي‌كردند كه استقلال ملي را نفي كنند و بانك بين‌الملل را در اين قضيه وارد كنند، مصدق هرگز اعتمادي به حركت‌ آنها نداشت. ضمن اينكه عرض كردم پذيرش اين معنا همه مباني ملت را كاملا نفي مي‌كرد.

ـ اگر اجازه دهيد وارد بحث اختلافات دكتر مصدق و آيت‌الله كاشاني بشويم.

باوند: به هرحال اينها در يك مقطعي همراه و همگام بودند كه پيامدهاي مثبتي هم داشت و در مرحله ديگر راه‌ها جدا شد و نهايتا يك ائتلاف اعلام نشده يا اعلام شده بين جناح‌هاي مخالف دولت دكترمصدق به وجود آمد. حالا از نظر گروه دكتر بقايي، عبدالقدير آزاد، حائري‌زاده، مكي، بقايي و آيت‌الله كاشاني جزو ملي‌ها بودند، بخشي كه جدا شدند و بناي همكاري با دربار و عوامل مخالف را كه در مجلس بودند گذاشتند مانند جمال امام و آقاي ميراشرافي و امثالم... ممكن است همه با هم متحد نباشند اما در نهايت اين مخالفت‌ها به يك نتيجه منتهي مي‌شود. در نتيجه وقتي كودتاي ٢٨ مرداد اتفاق افتاد دكتر بقايي اين پارچه را درب خانه دكتر مصدق زد:
شبانگر به سر قصد تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
نه نادر به جا ماند نه نادري....

خلاصه اينها در فاز اول هر كدام كاره‌اي شدند، آقاي حائري زاده شد وكيل اول تهران و آقاي مصطفي كاشاني به عنوان پاداش وكيل مجلس شد كه بعد از ٢٨ مرداد وفا نكردند و بعدها نسبت به اين همكاري عدول كردند حتي زاهدي دستور داد مكي را بيندازند بيرون. يا بقايي كه انتظار داشت نخست‌وزير بشود و در هرحال تحقق پيدا نكرد. آن قول‌ها و انتظاراتي كه بعضي‌‌ها داشتند مقوله ديگري است. اگر نبود كودتاي ٢٨ مرداد من فكر مي‌كنم ايران سرنوشتي متفاوت داشت از نظر ميل به دموكراسي. مصدق مي‌گفت اين يك رنسانس سياسي است. تاكيد و هياهوها براي اين است كه آزادي‌هاي نسبي به دست بياورد. من واژه‌ها را نسبي مي‌گويم كه بگويم هيچ چيز مطلق نيست. آزادي‌هاي عمل نسبي به دست بياوريم.

ـ جريان‌هاي مذهبي دكتر مصدق را متهم مي‌كنند كه آيت‌الله كاشاني را كنار گذاشت و به آن ائتلاف اوليه كه داشتند زياد وفا نكرد.

باوند: از چهار اسفند در واقع اين جريان شكل مي‌گيرد. وقتي كه شاه اعلام مي‌كند قصد ترك كشور را دارد و آيت‌الله كاشاني و آيت‌الله بهبهاني و.... و بعد درست در همان تاريخ كه آنها به دربار وارد مي‌شوند و من خودم شاهد بودم، در اين قضيه به عنوان يك دانش‌آموز كه رحيمي صحبت مي‌كردند و شعبان بي‌مخ آمد و به خانه مصدق حمله كرد. مربوط به ٩ اسفند است كه عرض مي‌كنم. يعني عواملي كه اين كار را كردند قبلا جزو سپاهيان مجمع مسلمانان مجاهد شمس قنات‌آبادي بودند و جزو طرفداران آن گروه. در شرق مسائل شخصي اثرگذار است. عبدالقدير آزاد مي‌گفت دوتا وزير در كابينه بايد از حزب استقلال باشند و وقتي نپذيرفتند به حالت مخالف و قهر رفت. وقتي مصدق به شوراي امنيت مي‌رفت در هيات همراهش مكي نبود. اين را از جانب آقاي نازي‌زاده‌كرماني در مجلس به آقاي دكتر مصدق مي‌گويم:
تند مرو اي دلير ره
شايد كه خسته دلي در قفاي قافله باشد
به آقاي مكي هم مي‌گويم كه:
دوست نبايد ز دوست در گله باشد
مرد نبايد كه تنگ حوصله باشد‌

يعني به خاطر زمينه اختلاف  مكي مشكلات در جهان‌شرق از لحاظ شخصي شروع مي‌شود. در جهان شرق مسائل خصوصي تاثيرگذار است. در خط‌مشي‌هاي سياسي اين البته حاشيه‌اي است. مي‌خواهم بگويم مسائل كوچكي زمينه‌ساز مي‌شود و بعد به ترتيب مسائل ديگري به دنبال آن بروز پيدا مي‌كند. ولي در هرحال آقاي محمود كاشاني سعي كردند به صور مختلف تبرئه كنند يا حتي آقاي مصطفي كاشاني بگويند كه آيت‌الله كاشاني موافق نبوده. در صورتي كه در همان موقع هم آقاي مصطفي كاشاني ارتباطاتي با دربار داشته. اين را از قول آقاي نراقي؟ مي‌گويم. ايشان مي‌گويد مصطفي كاشاني بارها به ما گفت بياييد سوار ماشين بشويم و به دربار برويم. در يك جريان سياسي شما ممكن است با دشمنانتان ملاقات كنيد.

نمي‌خواهم بگويم نفس ملاقات دال بر اين است كه خيانت در كار است. اتفاقا در جريانات سياسي شما مي‌توانيد با دشمن صددرصد خودتان در يك مقطع زماني وارد مذاكره شويد. ولي در هرحال نتيجه آنچنان شد كه نبايد. به هرحال مسائل مالي هم بود كه دكترمصدق مقداري خويشتنداري مي‌كرد. خب پسر بزرگ ايشان كارچاق‌كني مي‌كردند. واقعيت‌هايي بود مثلا مي‌خواستند دكتر شرويني، رئيس اوقاف شود. فرض كنيد او نپذيرفت و همه اينها زمينه برخوردهايي را سبب مي‌شود كه منتهي به موضع‌گيري‌هاي فاحشي شد يعني اگر مردم مملكت ما منافع مملكت و تاريخ را نصب‌العين خودشان قرار بدهند و مسائل خصوصي و خانوادگي و ديگران را كنار بگذارند، جامعه مي‌تواند به آن هدف مورد نظر برسد.

درهرحال اينها اتفاق افتاده و تاريخ براساس آنچه روي‌داده قضاوت مي‌كند. دنبال انگيزه‌ها نمي‌رود كه انگيزه‌ها چه بوده كه منتهي به چنين نتايجي شده. درهرحال فكر مي‌كنم آيت‌الله كاشاني اگر نقش خودشان را ادامه مي‌دادند در تاريخ جايگاه ويژه‌اي داشتند. خيلي‌ها به هرحال در سياست اشتباه مي‌كنند.

ـ ما وقتي از آقاي سليمي‌نمين دعوت مي‌كرديم قصد داشتيم نماينده تيپ آقاي كاشاني باشند. و ايشان گفتند چنين جرياني را نمايندگي نمي‌كنند و كساني هستند كه به كاشاني نزديك‌ترند. ايشان قائل هستند كه خطاهاي دكترمصدق بيشتر از آقاي كاشاني بوده با اين توضيح از ايشان مي‌خواهيم بحث خودشان را شروع كنند.

سليمي‌نمين:  خوشبختانه ما امروز آثار بسيار ارزنده‌اي از منابع دست‌ اول تاريخ داريم. هم خاطرات آقاي مصدق و هم خاطرات آقاي سنجابي را داريم. اينها هر كدام روايات خودشان را از اين عزيزان را بيان كردند و حتي از منظر عناصر موثر در جبهه ملي مي‌توانيم به يك جمع‌بندي كه در اين مساله ايرادات خودشان را پذيرفتند برسيم.

يك موقع شما آقاي كاشاني را محكوم مي‌كنيد به اينكه خويشاوندگرا بودند ولي اگر اين خويشاوندگرايي را به آقاي كاشاني نسبت بدهيم، آقاي مصدق خويشاوند‌گرايي‌شان به مراتب پررنگتر است. گرچه آقاي كاشاني، مصطفي كاشاني را از خودشان مي‌رانند. داماد آقاي كاشاني اين روايت را دارد و مي‌گويد كه خودم شاهد بودم مصطفي را ترد كرد.
حالا آقا مي‌گويند اينكه مصدق رئيس شهرباني را از خويشاوندان مي‌گذارد كه رياحي تلفن مي‌كند و مي‌گويد ايشان در كودتاي 25 مرداد نقش داشته. اين را آقاي سنجابي مفصل توضيح مي‌دهد كه ما پيش مصدق بوديم كه رياحي زنگ زد و گفت ايشان در كودتاي 25 مرداد نقش داشته ولي با اين وجود او گفت كه عموجان، اينها دارند من را
متهم مي‌كنند و باز مصدق زنگ مي‌زند به رياحي و مي‌گويد ايشان را بگذاريد رئيس شهرباني و بعد در كودتاي 28 مرداد ايشان نقش كليدي داشت. يا در ساير بحث‌هايي كه عرض كردم. به نظر من اينطور كه شما مكي را تخطه مي‌كنيد صحيح نيست.

آنها ايراد داشتند كه طبق گفته داماد مصدق يكسري اسناد در خانه‌اي به نام سدان پيدا شده. آقاي متين‌دفتري در خانه سدان اسنادي داشت كه جزو حقوق‌بگيران انگليس بود. آنها ايراد داشتند به مصدق كه چرا ايشان را همراه هياتي مي‌آوريد كه ما داريم مي‌رويم دفاع كنيم و يك عنصر كاملا مرتبط با انگليسي‌ها را مي‌آوريد.

البته مسائل شخصي هم بعدها نقش پيدا كرد در جدايي مكي. اما اين واقعيت‌ها را نديده نگريم كه مصدق بسيار خويشاوندگرا بود، نه قانونگرا و اين خويشاوند‌گرايي خيلي از عناصر را از خودش زده كرد. اينها را حالا گفتم چون نمي‌خواهم از منابعي دنبال كنيد كه متعلق به جناح آقاي كاشاني است. نه از منابعي كه مربوط به جناح خود آقاي دكتر مصدق است. جناب آقاي سنجابي خيلي از ايراداتي كه به دكترمصدق به طور جدي وارد است را در خاطراتش بيان مي‌كند. من يك بحث ديگري دارم.

بعضي از مطالب مطرح شده را به خاطر اينكه آقاي كاشاني با زاهدي ارتباط داشته نمي‌خواهم بگويم، اين را رئيس مجلسي مي‌گويد كه كاملا با هماهنگي مصدق روي كار آمده. مي‌گويد آقاي مصدق، ما مي‌خواهيم ايشان زاهدي - را چون تحصن كرده بود از مجلس خارج كنيم. شما دستگيرش كنيد و ايشان مي‌خواهد كودتا انجام بدهد. ولي مصدق اين كار را نمي‌كند و اين خلاف واقع است يعني در واقع رئيس مجلس كه توسط فراكسيون مصدق روي كار آمده بعد از آقاي كاشاني خودش انتقاد مي‌كند نسبت به آقاي مصدق كه ما اين را مي‌خواهيم از مجلس بياوريم بيرون و شما دستگيرش كنيد. اما مي‌گويد مصدق هيچ كاري نكرد. اين را سنجابي هم در خاطراتش عنوان مي‌كند و مي‌گويد با وجود اينكه مي‌دانست نقش او در بحث كودتا دقيقا يك سال قبل از قضيه تحركات انگليس با محوريت زاهدي مشخص بود. بعد هم مي‌گويد ما داريم اين را خارج مي‌كنيم و مصدق دستگيرش كند و مصدق اين كار را نمي‌كند لذا نسبت دادن اينكه آقاي كاشاني با زاهدي ارتباط داشت و مصدق مثلا اين نرمي را در مقابل زاهدي نداشت، خلاف واقع است.

من عرض مي‌كنم اين را نه به نقل از منابع طرفدار آقاي كاشاني بلكه به نقل از منابع طرفدار خود آقاي مصدق آنچه مسلم است وحدتي در جامعه ايجاد شد كه توانست يك نهضت بزرگي را در ايران رقم بزند. مصدق يكسري قول‌ها داد به‌خصوص وقتي كه مي‌خواست اين نهضت شكل بگيرد. به‌خصوص به فداييان اسلام كه اين هم باز عرض كردم در همان كتاب آقاي علي رهنما نيروهاي مذهبي بر بستر نهضت ملي هست و هم در ساير آثار ديگر وجود دارد. توافقاتي صورت مي‌گيرد كه براساس آن اجماعي شكل مي‌گيرد.

اينكه مثلا در جلسه‌اي خود دكترمصدق شركت نمي‌كند و مرحوم دكتر فاطمي درخواست مي‌كنند كه مبناي ضد نهضت ملي را مثل هژير و رزم‌آرا ترور كنند، واقعيتي بود كه هم مصدق و هم آقاي كاشاني از آنها مي‌خواستند كه عوامل شهره طرفدار انگليس كه مانع نهضت ملي شدن و شكل‌گيري فراكسيون اقليت در مجلس بود را بزنند و ترور كنند. بعد در مقابل مصدق يكسري تعهدات به آنها داد كه ما هم اگر بتوانيم حاكميت را به دست بياوريم قوانيني كه موردنظر جامعه است و جامعه را آرامش مي‌دهد اجرا مي‌كنيم. بعدها مصدق روي اين مساله پايبند نبود. من روي اين زياد تاكيد نمي‌كنم.

بعد كه اين قدرت ملي شكل گرفت تلاش بسيار وسيعي از جانب بيگانگان صورت گرفت كه عوال نفوذي هر كدام در يك جبهه‌ قرار بگيرند. جناب آقاي باوند مي‌دانند حزب پان‌ايرانيس عناصر بسيار نفوذي طرفدار انگليس داشت. اخيرا هم اين آقاي ناصر انقطاع كتابي در آمريكا چاپ كرده باعنوان «پنجاه سال با حزب پان‌ايرانيست» و آنجا مي‌گويد كه انگليسي‌ها چگونه در پان‌ايرانيست‌ها نيرو كاشتند. ارتباطات پزشك‌‌پور را با انگليسي‌ها و ملاقات‌هايي كه داشت با خانم لمپتن در داخل گروه محاكمه كرديم. شما ببينيد جرياني مثل حزب پان‌ايرانيست به مصدق نزديكي مي شود.

باوند: البته پزشك‌پور نه. شاخه‌اي از جناح آنها...

سليمي‌نمين: البته پزشك‌پور هم نزديك شده بود و در كتاب ناصر انقطاع مي‌گويد پزشك‌پور برعكس بسيار ابراز تمايل مي‌كرد به مصدق و ملاقاتي بين آنها صورت گرفت و مي‌گويد چطور شد كه پزشك‌پور كه هيچ قرابتي با مصدق نداشت تمايل پيدا كرد خودش را به نزديك كند.

جريانات نفوذي خودشان را به مصدق نزديك كردند و آمدند و آن جنايت را رقم زدند و در مراسم روضه آقاي كاشاني حمله كردند به حوزه ايشان و افرادي كشته نشدند. خب طبيعي است كه يك مجتهد كه حالا علاوه بر اينكه رئيس مجلس بوده شما به خانه او حمله كنيد و به اين بهانه كه در اين مراسم روضه‌خواني برخي از خطبا، حرف‌هايي عليه مصدق مي‌زنند. بريزند و عده‌اي را زخمي كنند و يك نفر هم در آنجا كشته شود اين حركت‌ها از طرف عناصر وابسته به انگليس كه نزديك شده بودند به مصدق صورت گرفت و طبيعتا اختلاف ايجاد كرد.

عوامل وابسته هم به آقاي كاشاني نزديك شدند. بقايي را من يك عنصر وابسته به بيگانه مي‌دانم. شمس‌قنات‌آبادي را يك آدم وابسته به بيگانه مي‌دانم. بعدها البته شمس‌قنات‌آبادي رابطه‌اش با مادر شاه خيلي آشكار شد. تاج‌الملوك هم آدم بسيار وابسته‌اي بود اين در خاطرات آقاي شهيد عراقي آمده كه مي‌گويد ما ايرادات جدي‌اي داشتيم و از ابتدا قنات‌آبادي را آدم سالمي نمي‌دانستيم و يكي از ايرادات جدي ما به تشكيلات خودمان اين بود كه چرا به شمس‌قنات آبادي اجازه داده شده وارد شود. منتها ايشان آمد و خودش را از فداييان اسلام معرفي كرد و نزديك شد به آقاي كاشاني. خب اين آدم نفوذي بيگانه بود، يا خود مظفر بقايي روي نقش عوامل نفوذي در تاريخ بايد خيلي تاكيد كنيد. عناصر نفوذي هم به مصدق و هم به كاشاني نزديك شدند. خب ضعف اين بزرگان هم بود كه در تشخيص عوامل نفوذي نسبت به نزديك شدن به آنها ضعف داشتند.

من جمع‌بندي مي‌كنم براساس خاطرات آقاي سنجابي. سنجابي يكي از ايرادات آقاي مصدق را بحث مجلس مي‌دانست و اينكه مجلس با اينكه كاملا در اختيار مصدق بود اما او فقط به خاطر اينكه مبادا بحث اسكناس در مجلس مطرح شود و نماينده نظارت بر اسكناس مكي بود كه بيايد و درصحن مجلس بحث اسكناس را مطرح كند، بحث انحلال مجلس را دنبال كرد. اين يكي از ايرادات جدي بود كه مصدق و در حالي كه رياست مجلس با مصدق همراه است و ديگر آقاي كاشاني رئيس مجلس نيست تعطيل كردن مجلس توسط آقاي دكترمصدق يكي از خطاهاي فاحش او است. اختيارات ويژه يكي ديگر از اشتباهات فاحش بود. بحث در قدرت مانور دادن به حزب توده كه مورد انتقاد جدي هم قرار گرفت و آقاي سنجابي هم مي‌گويد كه همه رسيديم خدمت آقاي مصدق و گفتيم كه اينقدر مردم را از طريق حزب توده نترسانيد.

اينها مي‌آيند به مقدسات مردم توهين مي‌كنند و شما اجازه مي‌دهيد قدرتشان را به مردم نشان بدهند و مردم از صحنه خارج مي‌شوند. اين را ديگر سنجابي مي‌گويد به عنوان آدمي كه تمايلات مذهبي پررنگ ندارد ولي مي‌آيد و مي‌گويد كه وقتي شما به حزب توده اجازه مي‌دهيد بيايند در ميدان، مردم ما مسلمان هستند مي‌گويد در جواب من مصدق گفت مي‌دانم دارم چه كار مي‌كنم. من چند بار سواري گرفتم از حزب توده و اين بار هم مي‌خواهم سواري بگيرم. اين خطاها را مصدق دارد و بايد در نظر گرفت. آنچه مسلم است ما بايد مصدق را از زبان خودش بشناسيم. خاطرات ايشان هست. شخصيت سياسي مصدق را نه بيشتر و نه كمتر از آنچه خودش رقم زده بايد ديد.

مصدق در خاطراتش به نظرم صادقانه برخي مسائل را مطرح مي‌كند مثلا آقا را هم در مورد ملي شدن صنعت نفت و هم در مورد تعاملاتي كه قبل از دوران ملي شدن صنعت نفت با انگليسي‌ها دارد. مصدق منتظر اين نيست كه  يك مبارز بسيار جدي با بيگانه تلقي شود. درحالي كه ملت ما در فارس با پليس جنوب مبارزه مي‌كرد خود مصدق مي‌گفت من هر دفعه ضيافت داشتم رئيس پليس جنوب به‌عنوان يك متجاوز و نقض‌كننده حاكميت ملي‌به اين ضيافت مي‌كردم.

من مي‌خواهم بگويم اي‌كاش در مورد اين شخصيت‌هاي سياسي ـ تاريخي براساس اظهارات خودشان نه وزني كمتر از آن‌چيزي كه خودشان براي خودشان رقم زدند و نه بيشتر بنويسيم. نه بخواهيم براي اينكه ما يك رهبري ديگري داريم كه بهتر از رهبري انقلاب اسلامي عمل كرده نه مصدق اينطور نيست. مصدق آدمي است كه مي‌خواهد يك زندگي لوكس و اشرافي داشته باشد ولي در عين حال عنصري است كه مي‌خواهد از منافع ملي و حقوق ملت دفاع كند. آدمي نيست كه پيشتاز در عرصه مبارزه باشد. آدمي نيست كه خودش بيايد و درحالي كه هنوز ملت به ميدان نيامدند و يك حركت ملي شكل نگرفته پيشتازي كند.

نه در حالي كه هنوز فرض كنيد نهضت ملت در حد استاني است حتي در آن حد هم همراهي نمي‌كند مثلا فرض كنيد دليران تنگستان يا علمايي كه در فارس عليه انگليسي‌ها حكم جهاد دادند. من خواهشي كه دارم از خوانندگان اين است كه به تاريخ مراجعه كنند در مورد بحث‌هايي كه بعضي‌ها مي‌خواهند به غلط تبديل به يك مجادله سياسي بكنند. مي‌خواهم بگويم شما دكتر مصدق را از آثار خودش بشناسيد. ايراداتش را از زبان يارانش و نه از زبان مكي‌ها كه انتقاداتشان خيلي جدي بود بشنويد.از زبان آنها كه با مصدق بودند و ماندند انتقادات به را و اجازه ندهيد امروز بعضي‌ها پشت دكتر مصدق قايم بشوند.

تهیه و تنظیم: عليرضا شاكر

منبع: هفته نامه مثلث
 

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

  نظرات بینندگان :
  به نظر من دكتر مصدق آزادمنش ترين مرد سياسي كل تاريخ ايران هستند،

 

پنج گفتار در باب حکومت

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح