گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 عزل فرجی‌دانا بزرگ‌ترین سند افتخار دولت روحانی
 ناگفته‌های دکتر زیباکلام از دیدار با رهبر انقلاب
 حکم دادگاه بدوی دکتر زیباکلام
 زیباکلام و کلام سرخ | یادداشتی از دکتر محسن برهانی
 اصولکرایان بهانه‌ای جز «مسائل فرهنگی و حجاب» ندارند | فایل صوتی
 حجاریان و زیباکلام باید بیشتر مطالعه کنند!
 از فوتبال تا زندان
 زیباکلام و صداوسیما | یادداشتی از حسین اصبغی
 نامه دبیر حزب مردمسالاری کرمانشاه به دکتر زیباکلام
 نقد یک حکم | یادداشتی از دکتر بهمن کشاورز
 درباره صدور حکم دادگاه | یادداشت شماره یک
 آزاداندیشی در دانشگاه‌ها | تصویری
 

 

 

تاریخ انتشار : 1391/02/05

ایران، امارات و قصه تلخ سه جزیره

هفته نامه آسمان دوم ارديبهشت 1391

حکایت داستان سه جزیره میان ما و اماراتی ها از آن استخوان لای زخم هایی است که نه بنظر می رسد تمام شدنی باشد و نه اصلاح شدنی. داستان سه جزیره شباهت زیادی به داستان باغ قلهک سفارت انگلستان دارد. تا زمانی که روابط میان ما و لندن عادی است، پرونده باغ قلهک در بایگانی وزارت خارجه است. اما به محض آنکه رعد و برقی در روابط ایران و انگلستان زده می شود ما پرونده را از بایگانی بیرون می آوریم و مجددا بر روی میز قرار می دهیم. و زمانی هم که آب ها از آسیاب می ریزد، مجددا پرونده را باز می گردانیم به بایگانی. حکایت مرافعه ما هم با اعراب بر سر سه جزیره بر همین سیاق است. زمانی که روابط میان ما و همسایگان مان در خلیج فارس عادی است داستان سه جزیره در سکوت یا در بایگانی است. اما تا مشکلاتی میان ما و همسایگان عرب مان پیش می آید، آنان پرونده سه جزیره را از بایگانی می آورند بالا و بر روی میز قرار می دهند. با این تفاوت که انگلیسی ها چون عاقل هستند به گرد و خاک های ما در مورد گرفتن باغ سفارت توجهی نمی کنند و حتی یکبار هم هم دهان ما نشده اند و پاسخی به ما در مورد اتهامات و سایر مطالبی که در مورد باغ سفارت می گوییم نداده اند. مثل اینکه ما  با دیوار داریم صحبت می کنیم. اما ما بر عکس انگلیسی ها عمل می کنیم و همچون استالین که معتقد بود توپ را با توپ بایستی جواب داد، هر بار که اماراتی ها مسئله سه جزیره را مطرح کرده اند، ما سعی کرده ایم توی دهان شان بزنیم. از جمله آنها را تحقیر کرده ایم، از جمله به آنها می گوییم که "این حرفها که مال شما نیست و ارباب های تان یعنی آمریکا و انگلستان این حرف ها را به شما یاد داده اند" ؛ "این حرف ها خیلی بزرگ تر از دهان شماست" ؛ مانور دریایی گذاشته ایم ؛ گفته ایم " اگر ثلثی از جمعیت ایران فوت کنند، امارات را باد خواهد برد" ؛ گفته ایم" بروید بگویید بزرگترتان بیاید" ؛ به امارات گفته ایم "کشورک" و به مسخره و طعنه "سی و چند سالگی تولد انرا از طرف ایران 2500 ساله تبریک گفته ایم" ؛ و سایر نیش ها و تمسخر ها. من دفاعی از عملکرد اماراتی ها و از زبان غیر دیپلماتیکی که بالاخص این بار و بعد از سفر  رئیس جمهور به ابوموسی علیه ایران بکار گرفته اند  ندارم. اما معتقدم که ما هم به هیچوجه   رفتارمان با اماراتی ها و سایر همسایگان عرب مان رفتاری دوستانه، متواضعانه، برادرانه و با سعه صدر نبوده. کافیست به برخی از مطالبی که بسیاری از مسئولین، دانشگاهیان، روزنامه نگاران، نمایندگان مجلس و رادیو و تلویزیون مان به اماراتی ها می گویند نگاهی بیاندازیم. از جمله مطالبی که ظرف یک هفته اخیر نثار اماراتی ها کردیم اینها بوده : " شیخک های عربی "؛ " عروسک های خیمه شب بازی " ؛ "شخصیت های حقیر و پستی که مزدوری صهیونیست ها ، آمریکا و انگلیسی ها را می کنند " ؛ " بیرون آمدن صدای استعمار و استکبار از گلوی....شیخک ها " ؛ " گوسفندچراها و چوپانانی که در گذشته ها برای چرای گوسفند هایشان ما اجازه میدادیم به ابوموسی بیایند و حالا آنها برای ما آدم شده اند" ؛ " ملخ خورها و بادیه نشینانی که با پول نفت آب زیر پوستشان افتاده " ؛ " توی دهان این نوکرها ، عروسک ها ؛ بادیه نشین ها ؛ ملخ خورها و .... بایستی زد " ؛  " یک کسی به این کشورک امارات بگوید که کشورک تو سی و چند سالت بیشتر نیست و هنوز خیلی برایت زود است که با ایران 2500 ساله بخواهی هم دهان شوی " ؛ "الان زمان شاه نیست و این عروسکهای خیمه شب بازی نمی دانند که تودهنی خواهند خورد " ؛ " به آنها بگویید ما بزرگتر و اربابتان را بزانو در آورده ایم شما که کف و حباب روی آب هستید " ؛ " اگر همان جمعیت استان هرمزگان که رییس جمهورمان رفته بودند ، فوت می کردند امارات را باد می برد " و توهین هایی مشابه اینها. تصور نکنید که این ها را مشتی ایرانیان بیسواد یا معمولی گفته اند ؛ خیر. گویندگان این ها از جمله مورخین، اساتید دانشگاه ؛ برخی مسئولین و امنا دولتی ، روزنامه نگاران ، صاحب نظران سیاسی ، نمایندگان مجلس و رجال سیاسی مان بودند. جالب است که در میان آنها از نظر اجتماعی همه تیپ آدم بچشم می خورد : بی دین ، با دین ، سکولار ، انقلابی ، تند رو ، تحصیل کرده  وعامی. توهین و تحقیر تنها واکنش ما نسبت به همسایگان عرب مان نبوده. بعد دیگر سیاست ما در قبال اعراب نشان دادن قدرت مهیب نظامی مان بوده  در قالب انجام مانورهای عظیم دریایی با شرکت صدها هزار نفر از قوای مسلح مان و به نمایش گذاردن تسلیحات و موشک هایی که اگر به دبی یا ابوظبی اصابت نمایند نیمی از آنرا در فاصله چند دقیقه با خاک یکسان خواهند نمود.  

      انسان حجم و گزندگی این توهین ها را که می بیند شک می کند که آیا براستی همه این بی حرمتی ها به همسایگان عرب مان بواسطه آن است که آنها مدعی شده اند که آن سه جزیره از آن آنان است ؟ آیا اگر اعراب بگویند که آن جزایر به آنها تعلق دارد و چرا رییس جمهور ایران به ابو موسی رفته ، آن جزایر از آن اماراتی ها می شود و سازمان ملل مالکیت اعراب را بر آن جزایر به رسمیت می شناسد؟ آیا ظرف 40 سال گذشته که اعراب گفته اند این جزایر به آنها تعلق دارد، در مالکیت ایران نسبت به آن جزایر خللی وارد شده؟ واقعیت آنست که ما نیک می دانیم که اگر تا آخر دنیا هم اماراتی ها بگویند این جزایر به آنها تعلق دارد چیزی عوض نخواهد شد. همچنان هم که 40 سال است آنها این ادعا را دنبال کرده اند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده. پس چرا اینقدر نسبت به این مسئله واکنش نشان می دهیم و هر بار که اعراب چیزی می گویند ما این همه به آنها توهین می کنیم؟

   متاسفانه بایستی گفت که داستان سه جزیره و یا اینکه اعراب خلیج فارس را خلیج عربی میگویند، در حقیقت بهانه ای است تا ما ایرانیان بغض و کینه های تاریخی مان را علیه اعراب بیرون بریزیم. سه جزیره بهانه ای است که ما و اعراب بغض و کینه های پنهانی اما تاریخی مان را نسبت به یکدیگر به نمایش دراوریم. والا هم ما و هم اعراب نیک می دانیم که آن سه جزیره ارزشی ندارند. آن سه جزیره، نه نفت دارند، نه گاز ، نه آلومینیوم، ‌نه هیچ ماده ارزشمند دیگری ؛ نه از ارزشی ژئوپلیتیک برخوردارند ‌،نه ارزش نظامی، و نه ارزش استراتژیک دارند. هیچ فرقی نمیکند نه برای ما و نه برای اماراتی ها که آن سه جزیره تعلق به کدام کشور داشته باشد. دو جزیره یعنی تنب بزرگ و تنب کوچک که اساسا خالی از سکنه است. در ابوموسی یکی ٰ، دو هزار نفرآنهم در بخشی از سال زندگی می کنند. آنان اکثرا عرب هستند و علی الاغلب هم ماهیگیر، لنچ دار و قاچاقچی می باشند. از کیلومترها دورتر آن سه جزیره را می شود به کمک تسلیحات  حتی نه چندان پیشرفته  از زمین، هوا و دریا هدف قرار داد و در طرفت العینی انها را با خاک  یکسان نمود. یعنی این سه جزیره از هیچ استعداد نظامی برخوردار نمی باشند. به کمک تجهیزات و امکانات جدیدی که ساخته شده اند اعم از دریایی، هوایی و زمینی آن سه جزیره اساسا ارزش جاسوسی هم ندارند  که بگوییم بر روی آنها ایستگاهای جاسوسی و استراق سمع می توان نصب نمود. سالها پیش "فرد هالیدی" استاد برجسته علوم سیاسی انگلستان گفت که حکایت اختلاف ایران و امارات بر سر سه جزیره، "حکایت دعوای دو تا آدم طاس  بر سر یک شانه است".

       اگر این سه جزیره اساسا ارزشی ندارند که این همه در مورد آن اختلاف و گرفتاری میان ما و اعراب بوجود آمده، پس چرا اینقدر حساسیت؟ پاسخ همانطور که گفتیم آنست که موضوع مالکیت این سه جزیره بهانه ای شده در دست بسیاری از ایرانی ها که بغض و کینه های ضد عربی را به بهانه اثبات مالکیت ایران بر این سه جزیره بیرون بریزند. و ایضا ابزاری است برای اعرابی که می خواهند احساسات ضد ایرانی خود را به نمایش بگذارند. می ماند اینکه ممکن است هیچ کدام این  برداشت ها درست نباشند و از قضای روزگار این سه جزیره ارزش حیاتی از نظر سوق الجیشی  و نظامی داشته باشند  و هر کشوری که این سه جزیره را داشته باشد تمامی طول  بیش از هزار کیلومتر خلیج فارس را در دست خواهد داشت. از این گذشته، این جزیره ها بر روی اقیانوسی از نفت و گاز، طلا و جواهر و لولوء‌ و مرجان قرار دارند. بنابراین مهم است که این سه جزیره تعلق به کدام کشور داشته باشد. ایران معتقد است که این سه جزیره از ابتدا بوجود آمدن خلیج فارس از هزاران سال پیش تعلق به ایران داشته. ایرانی ها به اندازه یک کتابخانه  مقاله نوشته اند، نقشه رو کرده اند و سایر ادله دیگر که نشان می دهد این سه حزیره بگونه ای قاطع و بی چون و چرا همواره به ایران تعلق داشته. اگر این مسئله درست است و این سه جزیره همواره به ایران تعلق داشته اند، پس حرف حساب اعراب چیست؟ مگر می شود به یک بخشی که از دیر باز تعلق به یک کشوری داشته، ادعای مالکیت داشت؟ ادعای اعراب مبتنی بر چیست؟ و اصلا این مناقشه چرا و چگونه و از چه زمانی بوجود آمد؟

     اگر خواسته باشیم در ورای پاسخ های کلیشه ای همیشگی مان برویم که این ادعا را دشمنان ایران یعنی آمریکا و انگلستان یاد اعراب داده اند، بایستی به قبل از انقلاب و به اواخر دهه 1340 و اوایل دهه 1350 باز گردیم. خیلی خلاصه ماجرا اینگونه شروع شد که در این برهه انگلستان به دلیل صرفه جویی های مالی تصمیم گرفت که نیروهای نظامی اش را از منطقه خلیج فارس و اقیانوس هند که بنام "شرق سوئز" می بود خارج نماید و به شیخ نشین های خلیج فارس استقلال دهد. در این منطقه انگلستان از اواخر قرن هجدهم نفوذ کرده بود و طی دو قرن عملا قدرت برتر در خلیج فارس انگلستان بود. اما حالا این قدرت برتر در اواخر دهه 1340 می خواست از خلیج فارس خارج شود. شیخ نشین های خلیج فارس اتحادیه ای تشکیل دادند بنام "امارات متحده عربی" . مشکل بر سر بحرین پیش آمد. بر خلاف دبی،‌عجمان،‌ابوظبی،‌راس الخیمه و ... بحرین همواره بخشی از ایران می بود. تا اواخر زمان ناصرالدین شاه هم والی بحرین از سوی ایران تعیین می شد. اما به دلیل ضعف و فتور قاجارها حکام بحرین بتدریج خرج خود را از ایران جدا کرده بودند اگرچه ایران هیچ وقت استقلال بحرین را نپذیرفته بود و بحرین همچنان بخشی از ایران بشمار می رفت. حکومت شاه در سال 1349 رسما خواهان استرداد بحرین پس از خروج انگلستان از خلیج فارس شد. برای انگلستان هم فرقی نمی کرد که بحرین مستقل باشد یا جزئی از ایران. اما مشکل این بود که ساکنین بحرین حاضر نبودند که به ایران باز گردانده شوند و رژیم شاه هم مصر بود که بحرین به ایران باز گردانده شود. انگلستان برای حل مسئله پیشنهاد کرد که زیر نظر سازمان ملل در بحرین رفراندوم برگزار شود که آیا مردم بحرین می خواهند که جزئی از ایران باشند یا نه؟ اما ایران با پیشنهاد رفراندوم مخالفت کرد چرا که مقامات تهران می دانستند که در صورت برگزاری رفراندوم،‌کسر قابل توجهی از مردم بحرین رای به جدایی از ایران خواهند داد. انگلستان پیشنهاد دومی به ایران داد که اگر ایران تقاضای استرداد بحرین را پس بگیرد و با جدایی بحرین از ایران رسما موافقت نماید، انگلستان هم در عوض حق حاکمیت ایران بر سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را به رسمیت خواهد شناخت. ایران هم این فرمول را پذیرفت و از فردای خروج انگلستان از خلیج فارس،‌ پرچم ایران بر فراز سه جزیره برافراشته شد. سه جزیره ای که دو تای آن خالی از سکنه بود و سومی هم که ابوموسی باشد ساکنین آن چند صد عرب بودند. از اینجا بود که مخالفت اعراب با ایران بر سر حاکمیت و مالکیت سه جزیره بوجود آمد. اعراب معتقد بودند که آن جزایر تعلق به آنها داشته و انگلستان حق نداشته آنها را به ایران واگذار نماید. پاسخ رژیم شاه  به ادعای مالکیت اعراب بر سه جزیره آن بود که آن جزایر همواره جزئی از ایران بوده اند. و پاسخ اعراب هم به ایران آن بود که اگر اینگونه میبود ،پس چه لزومی داشت که انگلستان به عنوان "امتیاز" آن سه جزیره را به ایران واگذار نماید؟ اگر آن سه جزیره مال ایران می بود، بالطبع ایرانی ها به انگلستان می گفتند که در برابر انصراف تقاضای استرداد بحرین، شما چیزی را دارید به ما می دهید که مال خودمان است و خواسته یا امتیاز دیگری را خواهان می شدند. و این آغاز اختلاف بود.

     اماراتی ها چه در زمان شاه و چه بعد از انقلاب، خواهان  رسیدگی به اداعای مالکیت ایران بر سه جزیره از طریق حکمیت بوده اند. خلاصه پیشنهاد شان هم آنست که یک حکم، یا یک مرجع سوم که مورد تائید و قبول ایران باشد، تعیین کنیم و ما و ایران کلیه اسناد و مدارکی را که در مورد تملک این جزایر داریم را به این هیات می دهیم و هر رایی که حکم داد برای هر یک از طرفین واجب الاطاعه باشد. پاسخ ما به پیشنهاد حکمیت چه در زمان شاه و چه امروز یک " نه " قاطع بوده است. استدلال ما، چه در گذشته و چه امروز ، آنست که اساسا نفس پذیرش حکمیت به معنای آنست که ما در مورد حق حاکمیت ایران بر سه جزیره تردید و شک داریم و به همین خاطر می خواهیم آنرا از طریق حکمیت تعیین کنیم. در حالیکه ما مطلقا نیازی به رفتن پیش حکم نداریم چون از نظر ما اساسا اختلافی وجود ندارد که برای حل آن نزد قاضی برویم. این سه جزیره همواره مال ایران بوده و اعراب هم حرف مفت می زنند. اعراب هم می گویند که وقتی شما اینطور از تملک خودتان بر این سه جزیره یقین دارید، چرا پس از مراجعه به حکمیت سر باز می زنید؟  نفس نپذیرفتن حکمیت به معنای اینست که ممکن است ما هم ادله و شواهدی داشته باشیم و رای حکم بر خلاف یقین شما بنفع ما شود.

      ما می گوییم ما درست می گوییم، و بالطبع اعراب هم می گویند آنها درست می گویند. و در این بین هرگاه که روابط میان ما و اعراب خوبست پرونده سه جزیره به بایگانی فرستاده می شود و هرگاه که روابطمان با اعراب تیره می شود، پرونده سه جزیره از بایگانی به در آمده و بر روی میز قرار می گیرد. این مسیری بوده که ما تا به امروز پیموده ایم: توهین ، تحقیر و تهدید اعراب. اما اگر این مسیر حاصلی می داشت ظرف 40 سال گذشته که این اختلاف شروع شده، به یک جایی می رسید. اما واقعیت آنست که امروز ابعاد این اختلاف خیلی بیش از سال 1349 شده. بنابراین بیاییم و  یک تجدید نظری در نگاهی که به اعراب ظرف 40 سال گذشته داشته ایم بیاندازیم و یک تجدید نظر در رویکرد 40 ساله امان نسبت به آنان بعمل آوریم و نگذاریم بغض و کینه های نژاد پرستانه کور چه از طرف ما و چه از طرف اعراب برای دو گروه مسلمان تعیین تکلیف نمایند.

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح